تبلیغات
غریبانه ها... - مادر رفتی......
صفحه نخست تماس با ما ایمیل آر اس اس
غریبانه ها...
وبلاگ متعلق به من نیست....بدون ذکر منبع از مطالب استفاده کنید
منوی اصلی
مطالب پیشین
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
همونجور که انتظار داری دیگران دستتو بگیرن بقیه رو کمک میکنی؟







آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

کمی غریب بودن لازم است...نامت که گم شد...شاید خدا خریدارش باشد به شرط اخلاص
جستجو


پخش زنده حرم ها
پخش زنده حرم
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی
ارسال شده در چهارشنبه 21 فروردین 1392 ساعت 05:49 ب.ظ توسط یه غریب ....
بسم الله


آرام و بی صدا...

درشب....

که نه هیاهوییست و نه آتشی ....

غلاف هیچ شمشیری هم آماده ی زدن نیست....

مسمار هیچ دری هم خطر نمیسازد....

محسن هم که پرکشیده....


آری مادر رفت.....

پر کشید به آسمان....

ولی مادر صبر کن....

دیگر دل حیدر را کدام لبخند آرام میکند؟

دیگر زخم های روحش را که مرهم سازد؟



مادر رفتی....

ولی زینب را که آرام کند؟

حسین هنوز تشنه ی مادر است....



مادر جان رفتی....

پسرت حسین ماند و داغ کوچه که شد حاصلش تیرباران غم ها....


مادر جان رفتی ولی.....چه غریبانه...

میان جان بی جان حیدر و اشک های حسن و تشنگی حسین و....



غم بیکران زینب



اللهم عجل لولیک الفرج